دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۰ ه‍.ش.

خاله نرگس

اسم من سینا هستش و23 سالمه و دانشجو هستم.
اول اجازه بدید این رو بگم که خودم از این موضوع اطلاع دارم که سکس با محارم کار درستی نیست
و من خودم هم از سکس کردن با محارم مخالف هستم ولی واقعا سکس من با خاله ام یک جورایی متفاوته . و وقتی که خودتون داستان من رو بخونید متوجه این موضوع میشید .
کوچکترین خاله من اسمش هست نرگس (مستعار) و 25 سالشه و الان که دارم این داستان رو می نویسم از شوهرش جدا شده .
خاله نرگس خیلی خوشگلتر از بقیه خواهرهاش یعنی مادر من و خاله هام هستش . و از اونجایی که خواستگار زیاد داشت زود عروس شد . تقریبا من ترم اول دانشگاه بودم که خاله ام عروس شد .
شوهر خاله نرگس که اسمش محمود بود و تک فرزند هم بود , توی طلا فروشی باباش کار می کرد
اوایل زندگی بدی نداشتند ولی بعد از یک سال که مشخص شد محمود مشکل داره و نمی تونه خاله ام رو بچه دار کنه , کم کم دعواها شروع شد . لازمه این رو بگم که دعوای بین خاله ام و محمود فقط به دلیل بچه دار نشدن نبود . خاله ام یکی دو بار از دوستاش شنیده بود که شوهرش چشماش دست خودش نیست و توی مغازه زیادی با خانمها لاس می زنه . واقعا هم همینجوری بود . من نمی خوام از خاله ام طرفداری کنم ولی واقعا محمود هنوز بچه بود و با اینکه ازدواج کرده بود هنوز تو کار مخ زدن و دختر بازی و این چیزها بود و زیاد ب فکر خانه و خانواده اش نبود .
خلاصه بچه دار نشدن این دو تا و بچه بازی های محمود , باعث شد این دو نفر از هم طلاق بگیرن .
روزی که خاله ام طلاق گرفته بود هیچ کس توی خونه مادر بزرگم حرف نمی زد . همه یه جورایی غصه دار بودن آخه اولین طلاقی بود که توی فامیل ما انجام میشد . هنوز یک ماه از جدا شدن خاله نرگس از شوهرش نگذشته بود که ما می شنیدیم که واسش خواستگار اومده . ولی خاله ام هر کدوم رو ب یه دلیلی رد کرده بود .
مثلا یکی رو ب دلیل اینکه سنش زیاد بود رد کرده بود و یکی دیگه رو هم ب دلیل اینکه از خودش بچه تر بود .
خلاصه خاله نرگس به هیچ کدوم از خواستگارهاش جواب نداد که نداد و موند خونه مادر بزرگم .
جرقه ماجرا بر می گشت به اولین دفعه ای که کون خاله ام رو دیدم , اونموقع ترم سوم دانشگاه بودم .
ماجرا از این قرار بود که هیچ کس خونه مادر بزرگم اینها نبودن و همه رفته بودن بیرون از شهر و خاله ام که شاغل بود خونه مونده بود . منم که درس داشتم مونده بودم خونه و تنهایی داشتم جزوه هام رو می خوندم که گوشی خونمون زنگ خورد . نمی خواستم برم جواب بدم ولی از اونجایی زیاد زنگ خورد . مجبور شدم بلند بشم برم جواب بدم .
خاله نرگس بود که زنگ زده بود و بهم گفت...
 
که شیر دستشور خراب شده و ازم خواست که برم بهش نگاهی بندازم . لازمه این رو بگم که من ب مدت سه ماه به همراه یکی از دوستام لوله کشی ساختمان کار می کردم
خلاصه من رفتم خونه مادر بزرگم و دیدم این شیر روشویی کارش خراب تر از این حرفهاست و من نمی تونم این موقع از شب اون رو درستش کنم . فردای اونروز من تا دیروقت کار داشتم و قرار شد عصر برم وسایل رو بخرم و برم بگذارم خونه مادر بزرگم و هر وقت کارم تموم شد برم درستش کنم . خلاصه شب شد و من رفتم خونه مادر بزرگم و مشغول درست کردن روشویی بودم که یه خورده زیاد از حد لوله ها قدیمی شده بودن و لوله آبی که متصل به روشویی قبلی بود از بس زنگ زده بود دیگه کلا از جا کنده شد و به قول گفتنی کارمون رو بدتر کرد یعنی اومدیم شفا بدیم زدیم کور کردیم . خلاصه من زنگ زدم ب دوستم و بهش گفتم جریان چیه و قرار شد یه خورده لوله برام بیاره . خلاصه دوست ما که خودش لوله کش بود و لوله توی دست و بالش زیاد بود اومد و اونشب کار ما رو راه انداخت و رفت . تقریبا ساعت یازده بود که موفق شدیم روشویی رو درست کنیم . وقتی دوستم رفتم منم می خواستم برم که خاله ام گفت دیروقته همین جا بخواب و از این حرفها منم وقتی دیدم خاله ام داره اصرار می کنه همونجا خوابیدم .
من شبهایی که خونه خودمون نیستم و قراره یک جای دیگه ب غیر از خونه خودمون بخوابم خیلی اذیت میشم اونشب هم از اون شبهایی بود که من نمی تونستم بخوابم تقریبا یک ساعتی گذشته بود و من هر کار می کردم نمی تونستم بخوابم یعنی دو دقیقه خواب بودم ده دقیقه بیدار و درست خوابم نمی برد .
خلاصه از اونجایی که من و خاله نرگس توی یک اتاق بودیم نا خود آگاه من چشمم افتاد به کون خاله ام که از زیر شلواری که به پاش بود قنبل کرده بود بیرون و وسط شلوار کاملا رفته بود بین شکاف کس و کون خاله ام که حتی توی اون تاریکی هم بد جور تو چشم می زد . واقعا می تونستم از روی شلوار کس و کون خاله ام رو حس کنم . وقت یاین تصویر رو دیدم نا خود آگاه یاد فیلمهای سکس سایت sleeping sex افتادم که اکثر کلیپهاش طوریه که دختره خوابیده و پسره میاد بالا سرش و ترتیب اون رو می ده . خب با توجه ب اینکه من نمی تونستم همچین کاری رو بکنم سعی کردم بی خیال بشم ولی ب هیچ عنوان نمی تونستم بی خیال کس خاله ام بشم که ب خوبی از زیر شلوار مشخص بود . خلاصه از اونجایی که من هر کاری کردم خوابم ببره ولی اینجوری نشد یه خورده رفتم جلوتر و خیلی آروم با انگشت اشاره ام دستی ب وسط کس خاله ام کشیدم و بعد دوباره دستم رو بردم بالا و ایندفعه یه خورده بیشتر فشار دادم و تقریبا میشه گفت من کس خاله ام رو کامل حس کردم . واقعا قلبم داشت تند تند می زد و اصلا نمی فهمیدم که دارم چیکار می کنم .
همینطور که دراز کشیده بودم دست راستم توی شرتم بود و کیرم رو می مالیدم و با نوک انگشت اشاره دست چپ هم ب آرومی مشغول لمس کردن کس خاله ام بودم .
چند ثانیه بیشتر نگذشت که خاله ام یه تکون کوچیکی خورد و یه نفس بلندی کشید . من سریع بی حرکت شدم و خودم رو زدم ب خواب ولی ب خیر گذشت و خاله ام بیدار نشده بود . واسه همین من ترسیدم و دیگه به خاله ام دست نزدم . و اونشب رو ب هر ضرب و زوری بود خوابیدم و فردای اونروز هم رفتم پی کار خودم .
تقریبا دو ماه بعدش توی ماه رمضون بود که اقواممون خونه ما دعوت بودن . اونشب تا دیروقت اقواممون خونه ما بودن و آخر شب هم وقت یکه همه رفتند مادرم جلوی مادر بزرگم رو گرفت و نگذاشت برن خونه خودشون و خاله نرگس گفت من فردا باید صبح زود بلند بشم برم سر کار و خلاصه بهونی تراشی کرد که بره و تقریبا هم می خواست بره و از من خواست که برم برسونمش ولی مادرم گفت فردا صبح زود سینا می رسوندت و از این حرفها . خلاصه خاله ام اونشب رو توی خونه ما موند .
فردای اونروز وقتی که من داشتم خاله ام رو می رسوندم به محل کارش توی خیابون یکی از دوستام به نام مسعود رو دیدم . یعنی وقتی که توی خیابون در حال حرکت بودیم مسعود با موتور از کنار ما رد شد و سلام و حال و احوال پرسی کوتاهی با ما کرد و بعد از کنار ما دور شد . یک هفته بعدش من دوباره مسعود رو دیدم و بعد از حال و احوال پرسی های متداول رفتیم سراغ سختی های روزگار و مشکلات جوونها و بقیه چیزها که مسعود بهم گفت بابا تو که داری از جیب بابات خرج می کنی و هنوز درس می خونی و کس هم می کنی و دیگه دردت چیه و ... من گفتم خب درسته که بابام داره خرجی من رو می ده ولی کس کجا بود که بکنم . مسعود گفت همون کسه که یه هفته قبل کرده بودیش و صبح زود داشتی می رسوندیش . من می خواستم بگم که اون کس نبود و خاله ام بود که مسعود گفت حتما می خواهی بگی که نرگس خانم خالت بود و کس نبوده ها ؟
من واقعا از این حرف مسعود تعجب کردم آخه من زیاد با مسعود در رفت و آمد نبودم و مسعود حتی اسم مادر من رو بلد نبود چه برسه ب اینکه اسم خاله ام رو بلد باشه . من از روی کنجکاوی به مسعود گفتم تو از کجا می شناسیش ؟ مسعود گفت من نمیشناسم ولی می دونم که اسمش نرگسه و بیوه ست و تقریبا یک سالی با حامد دوست بوده . حامد یکی دیگه از بچه هاست که به گفته مسعود یک سال با خاله ما دوست بوده و ترتیب خاله ما رو می داده . من اونروز ب مسعود چیزی نگفتم و از اونجایی که شماره حامد رو نداشتم رفتم در خونشون و بهش گفتم که حامد شنیدم قبلا با یک زن بیوه ای به نام نرگس دوست بودی و ترتیبش رو دادی . حامد اول منکر شد و گفت نه بابا کی گفته و از این حرفها و بعد وقتی که دید نمی تونه از زیرش در بره و همه شواهد بر مسعوده اونه گفت آره تقریبا هفت ماه باهاش دوست بودم و توی این مدت حدود ده دفعه ترتیبش رو دادم و بعد اصرار کرد ببینه جریانش چیه که من این همه راه رو اومدم اونجا و این سوال رو پرسیدم . از اونجایی که من می دونستم که دیگه همه چی بین حامد و خاله ام تموم شده من چیزی ب حامد نگفتم و به دروغ ب حامد گفتم که من توی اون هفته ای آورده بودمش خونمون و ترتیبش رو داده بودم که مسعود ما رو با هم دیده بود و گفت که قبلا دوست دختر تو بوده و ... و وقتی این حرف من تموم شد , مسعود گفت تو هم کردیش ؟ وای پسر دیدی چه کون باحالی داره ؟ از کون کردیش یا از کس ؟ ...
حامد همینجوری داشت در مورد سکس با خاله من حرف میزد و من رو سوال و جواب می کرد ولی من هیچ کدوم از حرفهاش رو متوجه نمیشدم و بیشتر حواسم ب خاله نرگس بود . خلاصه اونروز هم گذشت و من دنبال فرصتی بودم که دوباره با خاله ام تنها بشم و بتونم باهاش کاری بکنم .
اوایل نگاه من نسبت به خالم عوض شده بود ولی از اونجایی که موقعیتی پیش نمی اومد که من کاری بکنم کم کم نگاه من ب صورت عادی برگشت و من تقریبا داشتم فراموش می کردم که می خواستم با خاله ام چیکار کنم که یه روز بهمون خبر رسید که خاله ام خورده زمین و دستش شکسته . طبق سنت , ما رفتیم عیادتش و از اونجایی که مادر بزرگم سنش بالا بود و یه جورایی خالم بود که ازش مواظب می کر خواهر کوچیک من رو مامور کردن که تا وقتی که بیکاره خونه مادر بزرگم بمونه و کمک دست خاله نرگس و مادر بزرگ باشه .
دو روز از این ماجرا گذشته بود که خواهرم برگشت خونمون و گفت می خوام برم حمام .
حمام خونه مادر بزرگم یه خورده شکل و شمایل قدیمی داشت و یه خورده بزرگتر از حمامهای خونه های دیگه بود و خواهرم گفته بود که هم اینکه می توسم اونجا حمام کنم و می گفت اونجا جن داره و هم اینکه گفت من امشب خسته امو گفته بود یا من برم و یا سیما . خلاصه از اونجایی که سیما سفت و سخت مشغول درس بود من شب رفتم خونه مادر بزرگم . از اونجایی که مادر بزرگم خونه بود من حتی یک درصد هم احتمال این رو نمی دادم که بخواد اتفاقی بین ما بیافته و من بتونم با خاله ام کاری بکنم , که همین طور هم شد ولی با این تفاوت که من اونشب یک سوتی دادم که ...
اونشب وقتی که من رسیدم اونجا مادر بزرگم خواب بود و فقط خاله نرگس بیدار بود .
تقریبا یک ساعتی اونجا بودم و مشغول نگاه کردن تلویزیون و حرف زدن با خاله ام بودم ولی اصلا حواسم ب تلویزیون و یا خاله نرگس نبود که نبود . تمام حواسم ب حرفهای حامد در مورد کس و کون خاله ام بود . دو دفعه می خواستم این موضوع رو به خالم بگم و جریان حامد رو ازش سوال کنم که از ترس اینکه اون رگ سگی خالم گل کنه و آبرو ریزی کنه هیچی نگفتم تا اینکه خالم گفت چقدر هوا گرم شد یه خورده بخاری رو کمتر می کنی . من بلند شدم و رفتم بخاری رو کمتر کردم و برگشتم که بشینم کنار خاله ام که دیدم خاله ام داره با دست شکسته اش با خودش کلنجار میره که بلوزش رو در بیاره ولی نمی تونست و دستش که توی گچ بود و گردنش , هر دو با هم گیر کرده بودن . من رفتم کمکش دادم و بلوزش رو در آوردم و وقتی که بلوزش در اومد موهای خاله ام توی صورت خالم ریخته بودن و تقریبا خاله ام چند ثانیه ای مشغول عقب دادن موها از تو صورتش بود که من هم از این ثانیه ها نهایت استفاده رو بردم و حسابی بالای سینه های خاله ام رو دید زدم .
با اینکه من قبل از اینکه خاله ام نگاهش ب من بیافته صورتم رو بر گردوندم ولی خاله ام وقتی که موهاش رو درست کرد یه نگاهی ب من انداخت و خنده ای کرد و گفت چیه ؟ چرا اینجوری نگام می کنی ؟
من گفتم مگه چجوری نگاه کردم ؟ خاله ام گفت هیچی من که ندیدم چجوری نگاه کردی ولی مشخص بود که داری به چی نگاه می کنی و همین طور که این حرف رو می زد مشغول درست کردن زیر پوش و سینه هاش بود . من هم که دیدم فرصت بدی نیست که یک متحانی بکنم که ببینم خاله ام بهم راه می ده یا نه گفتم خب ما که دوست دختر نداریم حالا چی میشه که یه کوچولو از دیگرون فیض ببریم ؟وقتی که این حرف رو زدم خاله ام آهی کشید و گفت این حرفها رو نزن سینا , زشته , اگه کسی ندونه فکر می کنه که واقعا دوست دختر نداری و هیچی حالیت نیست . من با اینکه یک دوست دختر داشتم و هنوز هم اون رو دارم , گفتم که نه ندارم یعنی یک همکلاسی دارم ولی رابطمون فقط در حد درس و دانشگاهه و دیگه کار دیگه ای با هم نمی کنیم حتی با هم بیرون هم نمیریم که چه برسه بخواهیم با هم کاری بکنیم .
خاله ام گفت خب مثلا اگه با هم بیرون می رفتید می خواستید با هم چیکار کنید ؟
من گفتم خب دیگه , از همون کارهایی که دوست پسرها و دوست دخترها با هم می کنند . ولی از اونجایی که این همکلاسی من واسه من فقط یک همکلاسیه پس من دیگه نمی تونم باهاش کاری بکنم و هنوز داشتم حرف میزدم که خاله ام گفت خب مثلا می خواهی چیکار کنی ؟ من دوباره گفتم خب از اون کارها دیگه , خاله ام خیلی راحت به من گفت یعنی بیاریش تو خونتون و باهاش حال کنی ؟ من که هم ازاین حرف خاله ام خوشم اومده بود و هم یه خورده ترسیده بودم , آب دهنم رو قورت دادم و گفتم با علامت سر گفتم آره .
خاله ام یه خنده کوچیکی کرد و گفت چیه چرا این همه خجالت می کشی ؟ راحت حرفت رو بزن .
من که نمی دونستم چی باید بگم یه راست رفتم سراغ اصل مطلب و گفتم خاله تو دوست پسر نداری ؟
خاله ام که تقریبا فکر می کرد که من همچین سوالی ازش بپرسم گفت نه ندارم وسه چی این رو سوال می کنی ؟ من که تقریبا داشتم جرات پیدا می کردم دوباره ازش سوال کردم و گفتم خب شما که ازدواج کردید و یه مدت سکس داشتید و بعد طلاق گرفتید , چجوری نیازهای جنسی تون رو بر طرف می کنید ؟
خاله ام خیلی راحت بهم گفت خب خود ارضایی واسه همین موقع هاست دیگه .
من که می دونستم دروغ میگه و خود ارضایی نمی کنه و دوست پسر داشته بهش گفتم خب شما که می تونی دوست پسر داشته باشی چرا نمیری دوست پسر بگیری که با اون رابطه داشته باشی ؟
خاله ام گفت خب دوست پسر همش دردسره , به درد من نمی خوره , ممکنه باعث آبرو ریزیم بشه و از کار بیکارم کنه . من که تقریبا با این جوابش قانع شده بودم و دیگه نمی خواستم چیزی بگم , می خواستم بی خیال بشم و تقریبا نمی دونستم که دیگه چی بگم که خاله ام دوباره ادامه داد و گفت همین پارسال با یک پسری دوست بودم و فکر می کردم که دوستم داره و می تونه جای محمود رو وسم پر کنه ولی زمانی فهمیدم که بیکاره و هیچی نداره و دروغ می گفته و چند سال از خودم بچه تره که دو دفعه تو بغلش خوابیده بودم . و از اونروز دیگه از هر چی مرده بدم میاد . من از خالم سوال کردم که اسم دوست پسرش چی بوده ؟ خالم گفت واسه چی این رو می پرسی ؟ من گفتم همینجوری می خوام بدونم . خالم گفت اسمش حامد بود .
وقتی خالم این حرف رو زد دلم به حالش سوخت و از دوستم حامد بدم اومد که اونهمه بهم دروغ گفته بود .
همینطور که گوشه اتاق نشسته بودیم دستم رو انداختم دور گردن خاله ام و بوسیدمش و بازوی خاله ام رو نوازش کردم و مثلا مشغول نگاه کردن تلویزیون شدم .
خاله ام بهم گفت تو چی ؟ من گفتم یعنی چی من چی ؟
خالم گفت من راستش رو گفتم تو هم راستش رو بگو . من گفتم در مورد چی راستش رو بگم ؟
خالم گفت در مورد هر موضوعی که دوست داری . از اونجایی که من یه خورده بچه مثبت تشریف داشتم و دارم و تا ب اون روز کاری نکرده بودم و فقط توی دوران بچگیم با یکی از پسر خاله هام چند دفعه ای با هم دکتر بازی کرده بودیم و هیچ تجربه سکسی نداشتم سریع اون شب رو که کس خاله نرگس رو دیده بودم اومد توی ذهنم و به خاله گفتم , خاله یادته اونشب که من با دوستم اومدیم لوله روشویی رو درست کردیم ؟ خالم خندید و گفت همون شب که دوستت تنهایی درستش کرد رو میگی , آره یادمه , چطور ؟
من گفتم خب حقیقتش من اونشب بی خوابی زده بود به سرم و خوابم نمی برد و نگاهم افتاد به بدن شما و وسوسه شدم که با شما یه کاری بکنم ولی جرات نکردم . خالم دوباره خنده ای کرد و گفت می دونستم که این رو میگی , و بعد ادامه داد و گفت همون لحظه که من رو دست مالی می کردی ؟
من با خجالت سرم رو انداختم پایین و گفتم آره همون لحظه .
خالم خنده کوچیکی کرد و بعد گفت خب , حالا اونشب به جایی هم رسیدی یا نه ؟
من گفتم نه ترسیدم بیدار بشید و سر و صدا راه بندازید و آبرو ریزی کنید .
خالم با تعجب گفت مگه من خواب بودم ؟ بعدشم بیدار بشم که واسه چی سر و صدا کنم ؟
من با تعجب گفتم
- خواب نبودید ؟
- نه بیدار بودم
- یعنی فهمیدید که من چیکار می کردم ؟
- آره , یه خورده با انگشتت من رو دست مالی کردی و بعدش بی خیال شدی
- چرا چیزی نگفتید ؟ چرا کاری نکردید ؟
- چی می بایست می گفتم ؟ چیکار می بایست می کردم ؟
- نمی دونم چی بگم ولی تو اون لحظه که من از خودم بی خود بودم و واقعا عقل و هوشم دست خودم نبود و نمی دونستم که دارم چیکار می کنم
- خب توقع داشتی که منم با چند ثانیه دست مالی شدن کاری بکنم ؟ فکر کردی خانمها مثل آقایون هستند که تا دستشون کردی شهوت تمام وجودشون رو فرا بگیره ؟ نه ما خانمها نیاز داریم که یکی حدود ده دقیقه ما رو نوازش کنه
- یعنی اگه من همینطور به کار خودم ادامه می دادم شما هم ...
- آره اگه به کارت ادامه می دادی منم کم کم باهات همراه می شدم
- چند دفعه از روی من خورد ارضایی کردی ؟
- به خدا هیچی خاله این چه حرفیه که می زنی !
- وقتی که این حرف رو زدم خالم گفتش که باشه قسم نخور , همین جوری هم حرفت رو باور می کنم , خب حالا تو که امشب من و خودت رو هوایی کردی , نمی خواهی کاری بکنی ؟
من با تعجب یه نگاهی به خالم انداختم و نمی دونستم چی بگم , که خالم دست چپش رو آورد روی کیر من و از روی شلوار کیر من رو لمس کرد , وقتی که این کار رو کرد من برای یک لحظه خودم رو جمع و جور کردم و دستم رو از دور گردن خالم برداشتم . خالم گفت چیه ؟ چرا می ترسی ؟ مگه می خوام بخورمش ؟
من که واقعا فکرش رو نمی کردم که به این راحتی کارمون به اینجا برسه خنده ای کردم و هیچی نگفتم و منتظر موندم که خالم کارش رو بکنه , خالم یه خورده از روی شلوار کیر من رو که تقریبا راست هم شده بود رو مالید و بعد دست کرد توی شلوارم و کیرم رو از زیر شرت و شلوار بیرون آورد و یه خورده بشتر اون رو نوازش کرد و بعد گفت خیلی خب , الان دیگه تو آماده ای , بیا حالا نوبت منه , بیا من رو آماده کن .
من که باورم نمی شد داریم این کار رو می کنیم توی یک چشم به هم زدن شلوار و شرت خودم رو کلا از پام در آوردم و رفتم سراغ شلوار خالم و دو طرف شلوارش رو گرفتم و بعد خالم کون خودش رو داد بالا و من شلوارش و شرتش رو با هم تا بالای زانو هاش کشیدم پایین , واقعا کس خالم همون شکلی بود که من توی ذهنم تجسم می کردم . یک کس خوش استیل و تپل که از خیلی از کسهای دیگه که توی فسلمهای سکسی دیده بودم قشنگ تر بود . به طرف پایین خم شدم و دماغم رو مالیدم به وسط کس خاله و چند دفعه صورتم رو به طرف چپ و راست تکون دادم . یه خورده از موهای بغل کس خالم رفت توی دماغم و باعث شد که من عطسه بزنم
وقتی که عطسه زدم خندیدم و گفتم صبر اومد بهتره که صبر کنیم . خالم با دست چپش شرت و شلوارش رو بیشتر داد پایین و یکی از پاهاش رو از توی پاچه شلوارش در آورد و گفت صبر چیه , زود باش به کارت برس . منم گفتم باشه و بعد شرت و شلوار خاله رو از توی اون یکی پاچه اش در آوردم و دوبار خم شدم و رفتم پایین و رفتم سراغ کس خالم و همینکه زبونم رو به کس خالم زدم یه مزه شوری و تلخی توی دهنم احساس کردم که یه خورده حالم رو به هم زد و می خواستم بی خیال بشم که خاله ام صورت من رو گرفت بالا و گفت چیه ؟ چه خبرته ؟ این همه عجله ات واسه چیه ؟
من گفتم یعنی چی ؟ خالم گفت خب سریع نرو روی اونجا یه خورده بغل پاهام رو ببوس و یه خورده با زبونت با بغل پاهام و بالای شکمم بازی کن و سینه هام رو بمال بعد برو سراغ کسم .
من هم گفتم باشه و همینطور که داشتم بغل رون خاله رو می بوسیدم و می لیسیدم با دست راستم هم یکی از سینه های خاله رو گرفته بودم توی دستم و مشغول نوازش سینه خالم بودم , که خالم گفت یه دقیقه صبر کن و بعد زیر پوشش رو کشید بالا و از توی گردنش رد کرد و بعد من هم بهش کمک کردم و درش آوردم و بعد سینه هاش رو از توی سوتینش در آورد به طوری که سوتینش هنوز تنش بود ولی زیر سینه هاش بود و سینه های خالم روی اون بودن .
و بعد به بغل دراز کشید و یک دونه بالش گذاشت زیر سرش و بعد به من گفت حالا بیا .
بعد من دوباره رفتم طرف کس خاله ام و خم شدم و رفتم پایین و همین طور که دستم ب سینه های خاله بود با نوک زبونم و لبهام بغل رون و دور و اطراف کس خاله رو می بوسیدم و می لیسیدم . چند دقیقه ای این کار رو کردم و بعد رفتم سراغ کس خالم و زبونم رو کردم توی کس خاله , دوباره اون مزه شور و تلخ اومد توی دهنم ولی ایندفعه دیگه برام حالت غیر قابل تحمل نداشت و من داشتم از اینکه این کار رو می کردم لذت می بردم . تقریبا کیرم راسته راست بود و نوک کیرم با روی قالی تماس داشت .
دلم می خواست بیام بالا و کیرم رو بکنم توی کس خاله ام ولی از اونجایی که می دونستم هنوز زوده مشغول لیسیدن کسش شدم .
همون حرکاتی رو که توی فیلمها دیده بودم انجام می دادم
مثلا یه دفعه با زبونم کلیروتیسش رو یا به قول گفتنی چوچولش رو می لیسیدم و بعد زبونم رو تا وسط می کردم توی کسش و چند دفعه بیرون و تو می کردم و باز می رفتم سراغ لیسیدن و مکیدن
همین طور داشتم ادامه می دادم که خاله ام با دستش سر من رو گرفت بالا و گفت دیگه بسه و بعد دست من رو گرفت و گفت کمک کن بلند بشم و بعد اومد بالا و با همون دست چپش کیر من رو که تقریبا داشت کوچیک می شد و یه خورده هم سرش خیس شده بود رو گرفت توی دستش و شروع کرد ب مالیدن و می خواست بره پایین که برام ساک بزنه که من گفتم نه خاله صبر کن , خاله ام برگشت بالا و گفت چی شده ؟ من گفتم می خوام از کس بکنم , خالم گفت چه عجله ای داری ؟ به اونجا هم می رسی .
من گفتم نه آخه من زود آبم میاد و ممکنه به کس کردن نرسم . خالم خنده کوچیکی کرد و گفت اشکال داره اگه آبت اومده دوباره این کار رو بکن و باز می خواست بره پایین و برام ساک بزنه که من گفتم خب حداقل صبر کن من برم دستمال کاغذی بیارم . خالم از جلوی من رفت عقب و من رفتم از جلوی دکوری دستمال کاغذی رو برداشتم و دو تاش رو کشیدم بیرون و آماده کردم کنار خودم که اگه خواست آبم بیاد اونها رو استفاده کنم
و بعد رفتم جای قبلی خاله به دیوار تکیه دادم و بعد خالم اومد روی کیر من و شروع کرد به ساک زدن برای من . واقعا خوب ساک می زد , به طوری که هنوز سی ثانیه برام ساک نزده بود که من احساس کردم داره آبم میاد و گفتم داره آبم میاد . ولی خالم توجهی نکرد و به کارش ادامه نداد تا اینکه دیگه آبمداشت می اومد که خالم رو از روی کیرم دادم بالا و سریع دستمالها رو برداشتم و آبم رو روی اونها خالی کردم و بعد از چند ثانیه دوباره بلند شدم و رفتم سراغ دستمالها و دو تا دیگه برداشتم و دستم و کیرم رو تمیز کردم. و بعد رفتم جلو و خالم رو بوسیدم و گفتم مرسی خاله . خاله ام گفت قابلی نداشت , و بعد رفت توی همون موقعیت قبلی که من کسش رو می خوردم دراز کشید و منتظر شد که من برم دوباره کسش رو بخورم .
من می خواستم سریع برم سراغ کسش که خالم گفت نه بیا بالا و یه خورده سینه هام رو بخور و بعد .
من رفتم بالا و سینه هاش رو که یه خورده از فشار سوتینی که زیرشون بود روشون رد افتاده بود رو گرفتم توی دستهام و شروع کردم به خوردن و لیسیدن .
چند ثانیه ای مشغول خوردن سینه های خاله نرگس بودم که خالم بهم گفت راست کردی ؟
من گفتم هنوز نه , خالم گفت هر وقت راست کردی برو پایین مشغول بشو
بعد من اومد بالا و یک لبی از خاله گرفتم و گفتم من زود راست می کنم و بعد فتم پایین و شروع کردم به خوردن و لیسیدن دور و اطراف کس , ایندفعه کمتر از اون دفعه معطل کردم و سریع رفتم سراغ کسش و شروع کردم به خوردن و لیسیدن تا اینکه احساس کردم خودم هم دوباره راست کردم .
همینطور که کس خاله رو می خوردم گفتم خاله راست شد . خالم گفت چقدر خوب . و بعد گفت خیلی خب و بعد از زیر من اومد بیرون و به پشت چرخید و به حالت سجده خم شد و بالشی که زیر سرش بود رو گذاشت زیرش شکمش و کونش رو قنبل کرد ب طرف من .
بعد من یک خورده با دستم آب دهنم رو مالیدم به کیرم و بعد کیرم رو هدایت کردم به سمت کس خالم و داشتم زور می زدم که کیرم رو بکنم توی کس خالم که خالم گفت صبر کن صبر کن , و بعد با دستش کیر من رو گرفت و برد به طرف کسش و گفت مثل اینکه جدی جدی دفعه اولته . و بعد سر کیر من رو برد طرف سوراخ کسش و گفت حالا فشار بده , من همینکه شروع کرده به فشار دادن خالم گفت آروم آروم , من گفتم ببخشید و بعد آروم آروم کیرم رو کردم توی کس خالم , و بعد گفتم خب منم داشتم همین کار رو می کردم , مگه فرقی داشت ؟ خالم گفت خیلی هم فرق داشت ولی شماها نمی فهمید .
به هیچ عنوان اون لحظه ای که برای اولین دفعه کیرم توی کس بود رو نمی تونم فراموش کنم , بااینکه چند دقیقه قبلش آبم اومده بود ولی یه احساس خیلی خوب و خیلی خاصی داشتم که به هیچ عنوان نمیشد با شیطنت های بچگی و جلق مقایسه اش کرد , دلم می خواست تا فردای اون روز کیرم توی کس خالم باشه . آروم آروم کیرم رو آوردم عقب و بعد دوباره آروم کردم توی کس , خالم گفت همینجوری ادامه بده تا خودش روان بشه
منم به حرف خالم گوش داد و آروم آروم کیرم رو عقب و جلو می کردم .
تقریبا یک دقیقه ای کیرم رو عقب و جلو کردم و دیدم هیچ فرقی نمی کنه و قراری هم نیست که روان تر بشه
به خالم گفتم خاله الان تند تندش کنم ؟
خالم گفت هر کار دوست داری بکن . وقتی که خالم این حرف رو زد من همینطور که نگاهم به سوراخ کون خالم بود گفتم کیرم رو در بیارم بکنم توکونت ؟ خالم گفت نه هر کار که دلت خواست . منم گفتم باشه و بعد گفتم درش بیارم یه خورده تف بندازم سرش ؟ خالم گفت هر کار دوست داری بکن و بعد من کیرم رو در آوردم و رفتم پایین روی کس خالم و یه خورده با زبونم اون رو لیسیدم و بعد با دستم یه خورده از آب دهنم رو انداختم روی کیرم و اون رو روی کیرم پخش کردم و دوباره کیرم رو بردم طرف کس خالم و ایندفعه بدون کمک خاله کیرم رو کردم توی کسش و بعد شروع کردم به عقب و جلو کردن , ایندفعه خیلی روان تر از قبل شده بود و یه خورده به کارم سرعت دادم , خالم گفت همین جوری خوبه , همینجوری ادامه بده . چند دقیقه ای هم همینجوری ادامه دادیم تا اینکه خاله نرگس گفت یه خورده تند ترش کن , من هم شروع کردم به تندتر عقب و جلو کردن و تقریبا هر ده یا بیست ثانیه به کارم سرعت می دادم و سرعتم رو بیشتر می کردم , تا جایی که کیرم تا آخر می رفت توی کس خاله و بدنم می خورد به کفلهای کون خاله و صدای بلند و ناجوری ازش بلند می شد به طوری که خاله ام گفت آروم تر سینا . من سرعت کارم رو حفظ کردم ولی سعی کردم کیرم کمتر بره توی کس خاله که صدای چلپ چلوپ کمتری در بیاد . خلاصه اینقدر کیرم رو توی کس خالم عقب و جلو کردم که احساس کردم داره آبم میاد , به خاله گفتم خاله داره آبم میاد , خالم گفت توی کسم نریزی بیار بیرون , منم گفتم باشه و بعد به کارم ادامه دادم تا اینکه دیگه دیدم داره آبم میاد و بعد کیرم رو آوردم بیرون و با دستم شروع کردم به مالیدن کیرم , تقریبا آب زیادی از کیرم بیرون نیومد و بعد ازاینکه لذتش تموم شد خودم رو رها کردم روی خالم و خاله رو بوسیدم و همینجور که کیرم رو لای پای خاله عقب و جلو می کردم به خاله گفتم خاله جون خیلی خیلی دوستت دارم . خالم گفت پر رو نشو بلند شو دیگه . بعد من بلند شدم و دو تایی با کمک همدیگه لباسهامون رو جمع و جور کردیم و لباسهامون رو پوشیدیم و مشغول تماشای تلویزیونی شدیم که اصلا متوجه نبودیم که داره چی نشون میده و مشخص بود که هر دومون داریم به این یک ساعتی که گذشت فکر می کردیم.

0 نظرات: